تبليغاتX
ღسرزمینــ قلبتــ رآ بھ منـ بدھکــآرے ღ

ღسرزمینــ قلبتــ رآ بھ منـ بدھکــآرے ღ

ملکه ای هستم دور از سرزمینم...سرزمین قلب یخی تو تمام دنیایم بود

سهراب سپهری

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
+ نوشته شده در Tue 15 May 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

خيلي قديمي اما خوب ديگه

http://myup.ir/images/66560962659203660066.jpg


حالا شده معلم هي ميره پا تخته يه زري ميزنه و برميگرده

+ نوشته شده در Sun 8 Apr 2012ساعت 8 PM توسط پانته ا و پانیذ |

خدااااااااا


خــــدایا...

حواست هست!

صدای این هِق هِق ها

اَز گلویی می  آید که تو از رگش به من نزدیکتری...

+ نوشته شده در Sun 8 Apr 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

سايه

بــه رفتنت عادت کرده ام...

به کوتاه بودن فصل ِ بودت

و به کوچ ِ ناگهانی ات

بی هیچ اتراقی...

آنقــــدر دیر آمدی و زود رفتی...

که دیگر قلبم با سایه ات خو گرفته...

با یادت...

با خیالت...

طوری که اگر گاهی دیگران هم نگویند...

خودم گمان می کنم دیوانه ام!!!

+ نوشته شده در Sun 8 Apr 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

پـــُر از حــــرفهای تازه ام...


پــُر از حـــس خواستن بهترین و دوست داشتنی ترین همدم دنیـــا...

می دانم هر چه سرمشق بنویسم

کسی مثل تــــو نمی خوانَدَش

و هیچکس نیست در این زمانه که از تــــه دل به من لبخـــند بزنـــد...

با تــــوام آری ...

با تــــو که همیشه با رویـــــای تنها بــــودی

و نگذاشتی که آوار درد ها خُردش کند...

می خواستم به تو بگویــــم:همیشه با مـــن باش...

اما دیدم که اشتباه است...

تو همیشه بودی و هستی و خواهی بود...

پَس بگذار من همیشه بــــاشم به یاد مهربانی هایت ...

به یـــــاد بودنت...

به یـــــاد این که هیچوقــــت مـــــرا تنها نمی گذاری...

هیچوقت هیچ کدام از بنده هایت را تنها نمی گذاری...

پــــَس مهربـــــان همیشگی من...فـــراموشم نکن...و نگذار فراموشت کنــــم!

+ نوشته شده در Sun 8 Apr 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

حس بی حسی

هیـــچ احساسی نیست این روزهـــا!!!

و مـــن می خواهـــم از همین حس ِ بی حسی ام بنویسم!

از خواستن...از نداشتن...

از یک نگاه که دیگر در آن عشق پیدا نیست...

و از قلبی که دیگر از سنگ هم سنگ تر اســــت!!!

این روزها تنها چیزی که آزارم میدهد...

بی حــسی ام است...

بی احساسی تــــو...

بی فرجامی عشق!!!

اینروزهـــا سرشارم از حس نخواستن ِ خواستنت...

حس دردنـــاک نخواستن ِ حس ِ خواستن و نــــداشتنت!!!

+نوشته ی خــــووووودم:(

+روزی می رسَد که من با لبخـــند تـــو بیدار میشوم...

این روز هَر زمان که می خواهد باشد...فقط بـــــاشـــد!!!

+ نوشته شده در Sun 8 Apr 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

كاااااااااااااااش

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.
ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه چیز را فدایم می کردی

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانست

حيف كه هيچ وقت نميفهمي

+ نوشته شده در Sat 7 Apr 2012ساعت 9 PM توسط پانته ا و پانیذ |

شلام


خيلي وقت بود عكس از شاهرخ خان و نگرفتم


دلم واسش تنگ شده بود


kissssssssssssssssssssssssssssssssss

http://www.inroozha.com/khabar/shahrukh.jpg



http://irannaz.com/user_files/image/15/94.jpg

جدیدترین عکس شاهرخ خان به همراه همسرش!
الهي فداي رقصيدنت چند تا عكس هندي تو ادامه مطلب

بريدهااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!Persianv.com At site


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sun 5 Feb 2012ساعت 6 PM توسط پانته ا و پانیذ |

چه خوش خیال است...

فاصله را می گویم.

به خیالش تو را از من دور کرده...

نمی داند تو جایت امن است.

اینجا......

میان دلم

+ نوشته شده در Sat 4 Feb 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

حالا ديگر نه از حادثه خبري هست...

و نه از اعجاز آن چشمهاي آشنا....

از دلتنگي ها هم كه بگذريم...

تنهايي...

تنها اتفاق اين روزهاي من است...!!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

نـ رفتن ِ تـــو ..!!

همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !

نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...

نـ ماندن ِ تو ...

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ

و خبــری مـی داد از

 نـ رفتن ِ تـــو ..!!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

دلتنگی

تمـ ـ ـام خنده هـ ـ ـایم را نـ ــ ـذر کــرده ام


تـــا تو همــ ـان باشی که صبح یــ ـکی از روزهــ ـا ی خـ ــدا


عطـ ـــ ــر دستهــ ـــ ـایت


دلتنــ ـــ گی ام را به بـ ـــ ــاد می سپـ ــارد

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

نبودن

برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

 تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم . .!!! 

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

افسوس

امشب از آن شب هایی است که...


 دلم هوای آغوشت را کرده....


افسوس....


که جز پاهای بغل کرده ام ....

مهمان دیگری ندارم...!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

پيچك


پیچکــی می شوم وحشــی...


می پیچــم به پروپای ثانیه هایت....




تا حتــی نتوانــی


لحظـــه ای..


بی من بودن را..

زندگــی کنــی...!!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

قــاصـدک

قــاصـدک دلـم عجیـب هـوایِ پـریـدن دارد!

یـک فـوت مهـمـانِ تـو!

نـه

صبـر کـن

انـگـار نـگـاه تـو کــافیــست

نـگــاهـش کـه میــکنـی

سـاده میــپـرد

تــو نــگــاه کــن

خــودش راه رسیــدن را خــوب میـشناســد...!!! 

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

باران

چترم را سوراخ می کنم

تا

  باران گاه و بیگاه به دیدنم بیاید...!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

بهشت؟؟؟؟؟؟

بیا سیب را گاز بزنیم


گور بابای بهشت...


بهشت من آنجاست که تو را

 بی شرمانه به آغوش می کشم..!!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

انتظار

خسته شدم از بس به آدمایی که

میخوان جای تو رو تو قلبم بگیرن گفتم:

 ببخشید اینجا جای کسیه الان برمیگرده...!!!

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2012ساعت 9 AM توسط پانته ا و پانیذ |

خواب

خواب هایم، بوی تن تو را میدهد!

نکند آن دورترهـا ... نیمه شب، در آغوشم میگیری!!؟

+ نوشته شده در Mon 30 Jan 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

ممـــــــکن

مـــــــــــن گـــــــمان میــــــکردم رفـــــــتنت ممـــــــکن نیســـــت

رفـــــــــــتنت ممـــــکن شــــــــد ...

بــــــــــاورش ممــــکن نیســــت ..!!
+ نوشته شده در Mon 30 Jan 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

سفر

سبك سفر كن...

چيزهايي را با خودت ببر كه به كارت بيايند...

من به فداي تو..

آخر دل من به چه كار تو مي آيد...!!

كه جا داده اي درون چمدانت...!!!

+ نوشته شده در Mon 30 Jan 2012ساعت 7 PM توسط پانته ا و پانیذ |

دعا

نگران نبودنت نباش؛

 

نفرینت نمی کنم

 

همین که جایت در

 

دعاهایم

 

خالیست،

 

برایت کافیست....

 

+ نوشته شده در Mon 30 Jan 2012ساعت 5 PM توسط پانته ا و پانیذ |

این کجا و آن کجا


خال مه رویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا


پیرمرد در زیر بار و دختری در زیر یار
هر دو نالانند اما این کجا و آن کجا


مرده ای در آب غسل و دختری در آب حوض
هر دو عریانند اما این کجا و آن کجا

+ نوشته شده در Mon 9 Jan 2012ساعت 11 AM توسط پانته ا و پانیذ |

تنها

+ نوشته شده در Sun 1 Jan 2012ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

دوستت دارم

دوستت دارم


چنان که کودکان دبستانی


 زنگ ورزش را...
http://up.vatandownload.com/images/6nxmok0sori7sjzcs86.jpg

+ نوشته شده در Sat 17 Dec 2011ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

چند تا متن قشنگ

من اگر دختر نفرین شده ی تقدیرم

اگر از راز جهان وارث یک احساسم

تو همان ادمک چوبیه پیمان شکنی

که فقط لایق اتش زدنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



                                     روزگار با ما خوب تا نکرد

                    اما ما را خوب تا کرد!!!



                               تمام بودن امروزم را مدیون نبودن تو هستم

                                              لطفا

                                        همچنان نباش

+ نوشته شده در Sat 17 Dec 2011ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

چاه

چــــاه!!!

هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم


نه زیبا هستم،


 نه رسولم،


 و نه عزیز کرده ام؛


 فقط در چــاه افتادم...


+ نوشته شده در Sat 17 Dec 2011ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

اغاز

اندیشیدن به پایان هر چیز


شیرینی حضورش را تلخ می کند


بگذار پایان تو را غافلگیر کند


درست مانند آغاز...04~2.jpg

+ نوشته شده در Sat 17 Dec 2011ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |

مرا پیدا کن!

سال‌هاست که گم شده‌ام


نشانه‌ای ندارم


تو اگر همانی که باید


مرا پیدا کن!

+ نوشته شده در Sat 17 Dec 2011ساعت 10 AM توسط پانته ا و پانیذ |